آرمان طلا

طلای مامان عینکی شده

پسر گلم چند وقت بود که میخواستم  ببرمت بینایی سنجی ولی جور نشده بود تا این که دیروز بردمت . دکتر بعد از معاینه گفت چشات ضعیف شده و باید عینک بزنی. انگار دنیا روی سر من و بابایی خراب شد .ولی خانم دکتره گفت اگه موقع تلویزیون دیدن و کار با تبلت عینک بزنی چون زیر پنج سالی چشات خوب میشه که همین مارو  یه ذره خوشحال کرد . بعد از دکتر هم رفتیم برات یه عینک گرفتیم البته با مخالفت زیاد تو که میگفتنی عینک نمی خوام ، عینک نمیزنم و .... انشالله که هرچه زودتر چشای خوشگلت خوب بشن ...
28 شهريور 1395

49 مین ماهگرد تولد آرمان طلا

ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﭙﺮﺱ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺣﺪ ﻭ ﻣﺮﺯی ﺑﺮﺍی ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪنی ﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍستنی ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮی ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمی ﺷﻮی ، ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ   آرمانم چهل و نهمین ماهگرد تولدت مبارک ...
27 تير 1395

چهار سالگی آرمان جان

آرمان عزیزم  چهار سال پیش درست تو همین ساعت و تو همین روز تو به دنیا اومدی و نفس من و بابایی شدی و از این روز بود که ما برای زندگیمون یه دلیل محکم داشتیم . از خدا به خاطر نعمت وجود تو به اندازه ی بزرگی خودش متشکریم و در برابر لطف بی پایانش سر تعظیم فرو میاریم. امیدوارم خداوند تمام لحظات عمرت و سرشار از لطف و محبت خودش کنه و برات سال های سال عمر بلند و باعزت توام با شادی و سلامتی و خوشبختی آرزو میکنم .   با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختی مان شد تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم ...
27 خرداد 1395

جشن تولد چهارسالگی آرمان جان

پسر گلم دیروز جشن تولد چهار سالگیتو با تم خرس پوه  در رستوران شمس العماره گرفتیم البته 16روز زودتر چون  تولدت توی ماه رمضون افتاده بود  مجبور شدیم زودتر بگیریم . خداروشکر امسال توی تولدت خیلی آقا شده بودی و هر چه بهت میگفتیم انجام میدادی . پیشاپیش تولدت مبارک گلم . انشالله 1200 ساله بشی و همیشه سالم و شاد باشی عزیزم   ...
12 خرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرمان طلا می باشد